دو ساعت اومد خونم بشینیم گپ بزنیم
6 نخ سیگار دود کرد
اه اه
خونم بوی دود گرفته
نفس میکشم بوی سیگار میاد تو حلقم
سرم درد گرفته
نمیشه بخوابم
تو روحت ژاله
ب نظرم 3 تا تصمیم توی زندگیم گرفتم ک خیلی درست بوده
و درستی شون روز ب روز واسم آشکارتر میشه:
1) انتخاب رشته دانشگاهیم
2)انتخاب شغلم
3)طلاق و عدم تمایل ب بازگشت مجدد
دنیا بدون آهنگ سوغاتی هایده واسم زشت تر و
غیرقابل تحمل تر میشد!
...
+شونصد بار واسم خونده و هنوز تشنه ی شنیدنشم!
لعنتی چقد خوب خونده..شعرش عالیه:)
میخوام این آهنگو قورت بدم...
یه وختایی هرچقدرم قوی باشی بازم میترسی
مث امشب!
ک خواب بودم با صدای عربده های یه مست از خواب بیدار شدم
صدا از پارک پایین بود
تا صدا نزدیک و نزدیک تر شد
و رسید ب خونه بغلیم
هرچی صدا نزدیکتر
ترس من بیشتر
امشب دلم میخواست ب یکی پناه ببرم
تنها چیزی ک بهش پناه بردم پتوم بود:|
...
نوه ی همسایه بوده
شیشه کشیده بود
و نمیفهمید چی غلطی میکنه
و اول از همه من بیدار شدم
آخر از همه همسایه
چون بنده خدا پیرزنه و گوشاش سنگین
اون یکی همسایم نبود
میخواسم زنگ بزنم ب ب فرشته
ولی نتونسم!مخم قفل بود!
فقط چشامو محکم میبستم
تا انکار کنم صدا رو
...
از ترسم درو باز نکردم ک نفهمه اینجا مرد نیس
و یه دختره فقط
...
چقد صدای آدمای متوهم مست لایعقل ترسناکه!
دفعه اولم بود این عربده ها رو
اینقدر نزدیک میشنیدمش
...
+مخم خوب کار نمی کنه نمیدونم تونسم درست و منظم بنویسم یا نه...
الان چشم راستم سرماخورده و بسته س
و درداندوهیزناکه
با یه چشم کارامو میکنم
چشمم ک بهتر شد کامنتا رو ج میدم
"رابطه با خودمان است"
ک عمق، شالوده و دستور کار تمام روابط دیگر گرفته میشود
میای بلاگفا میبینی همه روزه اند!
میری واستاپ میبینی بعضیا روزه اند!
میری اینستا میبینی هیشکی روزه نیس!
یه ویژگی ک جدیدا پیدا کردم
اصلا حوصله آدمایی ک هی می نالن رو ندارم و
ازشون دوری میکنم
اونایی ک از عالم و آدم طلبکارن
همش میگن فلانی باهام فلان کرد بهمان کرد
قبلنا سعی میکردم درک شون کنم و باهاشون همدلی کنم
ولی الان میخوام یا دهن اونا رو گل بگیرم یا گوشای خودمو!
دارم ترش و شیرین میبینم
الان دختره اومد ب مریم امیرجلالی گفت روسری خریدم
مامانه گفت چند
گفت هزار و هفتصد تومن
الان با1700 فحشم نمیدن
:|
من نمیفهمم اونایی ک سحری میخورن چ جوری حالشون بد نمیشه؟من همین شامم ک میخورم معده م سنگین میشه با مکافات میخوابم
صبحم حالم بده:|
نمیدونم الان چ مرضیه ک دارم
ک هم خیلی خوابم میاد و نصف پلکام بازه
هم اینکه دلم میخاد یکی باشه الان باهاش بحرفم:|
خودمو دختر شجاعی میدونم!
ن بخاطر اینکه سوسک میکشم
ن ب خاطر اینکه با دیدن مارمولک جیغم هوا نمیره
ن بخاطر اینکه واهمه ای ندارم تا صورتمو بدون آرایش ببینن
ن ب خاطر اینکه توی شهربزرگ دارم تنها زندگی میکنم
...
فقط وفقط بخاطر این خودمو شجاع میدونم ک توانایی روبه رو شدن با خودواقعیم،ناخودآگاهم،عقده های روانیم رو دارم
بخاطر اینکه مث بقیه انکار نکردم و
ب انگیزه های واقعی رفتارم فکر میکنم
تقریبا 3 هفته پیش فرشته واسم فسنجون آورد
فسنجونش معروفه از بس خوشمزه س
منم فسنجونه رو دست نخورده گذاشتم توی فریزر
تا یه روز ک ر.ن اومد باهم بخوریم
توی این مدت همش حس اون دختربچه رو داشتم ک
کیک شکلاتی گذاشتن جلوش و میگن دست نزن تا
مامانت بیاد و صبوری کن
فرشته ی سمت چپمم خیلی سعی میکرد اغفالم کنه
روزایی ک ناهار نداشتم باید نیمرو میخوردم
میگف برو بردار بخور دیگه
این لوس بازیا چیه اه اه...
دیدم هی داره میره رو مخم
من صدای فرشته چپمو mute کردم
و اینگونه شد ک فرشته سمت راستم دست ب سینه
و با یه پوزخند فرشته چپمو نگا میکنه
فسنجونم سر و مر و گنده توی فریزر در انتظار ر.ن
:)
یه اعترافی بکنم بعد برم اون غذاهه رو بخورم:
الان فرشته سمت راستم اومد گف ک:
هی دختره! خیلی از پستات چرت محضه و آموزنده نیس یه فکری ب حالشون بکن، ملت مسخره تو نیستن میان اینجا!
بعد فرشته سمت چپم گف ک:
خفه میر بابا!
مگه حتما باید پست فلسفی ملسفی بزاره؟؟
این همه مردم صب تا شب توی شبکه های اجتماعی
پستای آموزنده میخونن
بزار یه ذره ام غیرآموزنده بخونن
...
و من مث اکثر اوقات ب حرف فرشته چپم گوش دادم
من یه مرضی دارم
ینی بهتره بگم دوتا مرض دارم
یکیش اینه ک وختی میدونم غذای خوشمزه آماده توی یخچال دارم زود گشنم میشه و وسوسه میشم زود غذاهه رو بخورم
(حالا ممکنه دوساعت قبلش تا خرتناقم غذا خورده باشما)
و یه مرض دیگم دارم اینه ک اگه هیچی توی خونه نداشته باشم گشنم نمیشه(معده ی باشعوری دارم)
...
بیاین بگین ک شمام این امراضو دارین و من تنها نیسم
...
یه اسمم واسه این امراض انتخاب کنید!
یه اعترافی بکنمو برم سر تکالیفم:
یکی دوتا از پستامو وختی میخاسم تایید کنم وثبت بشه
یه لحظه این اومد تو ذهنم ک ممکنه
مخاطبام بگن:اهههه دوباره این دختره ی لوس خودشیفته اومد پست گذاشت!
ولی همون لحظه صدا رو در نطفه خفه کرده
و پستمو ثبت کردم و گفتم هرچی میخوان فک کنن
این ینی پیشرفت واسم!
آقا!
یه سوال!
چ جوری میفهمین یکی روتون کراش داره یا نه؟
من ب شخصه تا نیاد بسونتم نمیفهمم!
نیازمندی ها:
یکی ک بیاد با خشانت گوشی مو ازم بگیره
و بگه بشین سر تکالیفت
تا انجام ندی حق نداری وول بخوری!
غیرمفیدترین کاری ک این دو روز کردم:
تحلیل رفتار دخترپسرای دهه هشتادی ک داخل یه اکیپ بودن
واسه نگین
بنده خدا با یه ذوقیم داشت تعریف میکرد و
تحلیل میخواست ک دلم نمیومد بگم ولش کن
...
چ خوبه ک ر.ن هست
وختی باهم حرف میزنیم و یهویی خسته میشیم
بهش میگم بای
اونم بدون سوال میگه بای
و بالعکس
یا میگه حوصله تو ندارم
میگه اوکی بای
یا من میگم میخوام تنها باشم
میگه اوکی بای
بدون ذره ای ناراحتی یا رنجش!
شده یه هفته از هم خبر نداشتیم چون تنهایی میخاسیم
بدون دلگیری
فقط و فقط درک میکنیم
...
همه ی آدما یه ر.ن توی زندگی شون نیاز دارن
یکی ک بتونن باهاش جوری حرف بزنن انگار ک باخودشون حرف میزنن!
این ینی صمیمیت
وقتی حرف تحمل باشه صمیمیت کم میشه
الان:
اومدم نشستم پای لبتاب و تلویزیونم روشن بود واسه خودش
حواسم ب سریال تلویزیون نبود
کنترلو برداشتم و خاموشش کردم
تا خاموشش کردم گفتم: آخیششششش!
چرا زودتر این کارو نکردم؟
چ خاموشی ب جایی!
ینی اینقد داشته اذیتم میکرده و حواسم نبوده؟
بعد با خودم فک کردم
گفتم ک وجود بعضی آدمام توی زندگی همینجوره
وقتی هست اذیت میشی اما شاید خیلی متوجه ش نباشی
بعد ک واسه همیشه باهاشون خدافظی میکنی و
دیگه صداشونو نمیشنوی
شعار دادنای مسخره شونو نمیشنوی
اولدورم بولدورم هاشونو نمیبینی
حتی حرفای قشنگ دروغ شونم ک نمیشنوی
وختی زندگیت از اونا خالی میشه
تاااازه میفهمی چ خوب ک رفتن
مرسی ک نیستی!
هفته ای ک گذشت خیلی پرکار بودم
مدرسه ب کنار
کارای دانشگام
دوروزه مثلا تعطیلم ولی ساعت7 از خواب بیدار شدم
از وختی بیدارشدم پای لبتاب و کتاب
تاااا نیمه شب
واسه کنفرانس و پروژه و ....
فردام باید برم مدرسه
چشام میسوزه از خستگی
گردن و کمرم درد میکنه
و تک تک سلولای بدنم ماساژ لازمن
کاش ساعت برنارد رو داشتم!
...
البته یه کرمی هم دارم من
این ک وختی اینجوری از خودم کار میکشم
و کار خوب ارائه میدم لذت میبرم
خستگی شو میشوره میبره
امروز یکی از آقایون همکلاسی اومد پی وی
گفت میشه تکلیفی ک نوشتی رو ببینم؟
براش فرستادم
گف این کارا چیه؟؟؟
چرا اینقدر دقیق نوشتی؟؟؟
استاد ب ما نمره نمیده
خخخخ
خودم جان خداقوت
مممااااچ
شبایی ک قراره فرداش مدرسه نرم رو خیلی دوس دارم
و "چهل و شش ممیز هفتاد" درجه خوشحال ترم
مث امشب:)
هیچ علمی تا به حال خدا رو ثابت نکرده
وهیچ علمی تا به حال جرات نکرده خدا رو رد کنه
چون موضوع و مسئله خدا مسئله علمی نیست!
روزی ک مسئله خدا علمی شد!یا خدا خدا نیست
یا علم علم نیست
+سمینار عشق و انسان هلاکویی
همیشه با یه آب و تابی از پارتنراش میگف
هردفعه با یکی صیغه میشد
خیلی شاد بود
از سبک زندگیش راضی بود
امروز رفتم ب دیدنش
کلی باهم حرف زدیم
خیلی پژمرده شده بود
از نظر جسمی نه!
از نظر روحی!
دیگه با نشاط نبود
گف حوصله پسرجماعتو ندارم
خسته شدم از بس منو واسه یه چیز میخوان
گفتم تو آدمی نیسی ک بتونی تنها بمونی
ب فکر شصت هفتادسالگیت باش
یکی شونو انتخاب کن و ازدواج کن مث آدم
ماجراجویی بسه
خیلی تو فکر رفته بود
گف واقعا دوس دارم یکی باشه
اما همه شون توی همون دیدارای اول حرف از ...میزنن!
...
اولین مقصر خودمونیم
...
عصر رفتم لیوانمو بردارم ک برم توی تراس
و یه چایی نبات بزنم
چایی رو ک ریختم داخل لیوانم دیدم:
عی دل غافل!
ترک خورده و قابل استفاده نیس!
این لیوانو دانشجو ک بودیم روز دانشجو دانشگا بهمون هدیه داده بود
دوسش میداشتم چون یادآور روزای شیرینم بود!
دیگه هیچی!
دلم نیومد بندازمش دور
خلاقیت ب خرج دادمو
تغییر کاربریش دادم و کاکتوسمو داخلش کاشتم:)
از بقیه گلدونام خوشگلتر شد:)
+راسی!
فرزندان دخترم! این لاکی ک داخل تصویر میبیند رو حتما بخرید! مطمئنم چنددرجه خوشحالتر میشید:)
فرزندان پسرم شمام میتونید واسه دوس دختر یا خواهر یا مادرتون بخرید:)