۲۰ دقیقه دیگه مهمونم میرسه
ناهار قرمه سبزی گذاشتم
روغن انداخته هی داره دلبری میکنه و میگه بیا منو بخوووور
بیصبرانه منتظر وقت ناهارم
تمرهندی هم بهش زدم:)))
...
درمورد مهمونم بعدا باید یه پست بزارم
فکر نکنم کسی باشه که به راحتی من وزن کم یا اضافه کنه
کافیه بخوام دوکیلو اضافه کنم یا سه کیلو کم کنم
به راحتی واسم اتفاق میفته
بدنم باشعوره:)
بعد از دبیر ورزش مون از چیزی ک بدم میاد
فیلم سانسور و دوبله شده است
البته جای شکرش باقیه دوبله نبود ولی سانسور شده بود
داستانش خوب بود
و موسیقیش که خیلیم معروفه دوست میداشتم:)
+بازیگراش هم خوب بازی کردن بخصوص نقش سارا گلدفارب
...
اینم موسیقیش:
Lux Aeterna از کلینت منسل
امروز عصر کمد کیف و کفشم رو مرتب کردم
ذوق شو کردم هی میرم درکمد رو باز میکنم نگاش میکنم چشام قلبی میشه:)
بالاخره امروز فرصت کردم برم سی و سه پل
عصر رفتم تا شب
بالای پل وایساده بودم
و خیره به جریان آب بودم
بارون شدیدی هم میومد
یهو اشکام سرازیر شدن
چقدر رقیق شدم
قبلنا اینقد راحت نمیباریدم
سبک شدم و برگشتم به بهشت کوچکم
+خیره به آب بودم یه پسرجوونی هی باهام حرف میزد نصف حرفاشو نمیفهمیدم...یادمه گفتش ناراحتی؟تنهایی؟میشه حرف بزنیم؟ یه چندتاسوال دیگم کرد نفهمیدم...غرق بودم...فقط بهش گفتم نیاز به تنهایی دارم برو با یکی دیگه صحبت کن
گف باشه حرف نمیزنم و یه سری حرفای دیگه ک نشنیدم دوباره!فقط تکون خوردن لباشو دیدم
بعد
نشست ساکت
و شروع کرد به آواز خوندن
...
دوس داشتم الان که هیشکی اونجا نیست و همه شهر خوابن بالای پل بودم
بعضی محبتا چقدر به دل میشینه
..
اون شب توی جاده برگشت از قشم
با وجود اینکه غریبه بود
و اولین و آخرین بار بود ک همو میدیدیم
ولی محبتش ب دلم نشست
لذت بردم
خالص بود
واسه مخ زنی و ادا نبود
اینقدر واسم شیرین بود که بعد از یه هفته امشب باز به یادش افتادم
..
خالص باشیم
:)
+ ر.ن نیستی اگه این پست رو بخونی و نیای ازم سوال کنی که چی بود و کجا بود و واسم تعریف کن:دی
...
حتی تعریف کردنشم واسم لذت داره!
مثل هربار به یاد آوردنش
جالبه واسم:)
امشب نشستم کازابلانکا رو دیدم
قشنگ بود ولی نه اونقدری که انتظارشو داشتم!
...
از شنبه مهمون دارم
حداقل یه هفته میمونه
و چقدرم ک حوصله مهمون و تعارفاتش رو ندارم
و دلم گوشه ی دنج تنهایی مو میخواد
این مدت دور و برم شلوغ بوده
و هیچی جز تنهاییم نمیخوام
راسی!
اینو نگفتم:
آب زاینده رود رو باز کردن:)
ایشالا فردا میرم سی و سه پل، دم رودخونه میشینم و یه ذره ریلکس میکنم:))
...
شب بخیر دنیا و آدماش
راحت ترین کاری که میتونید توی رابطه با من بکنید تا ازتون جدا بشم و دافعه ی زیادی واسم داره اینه که
اینو بهم القا کنید که مالک من هستید و میتونید ب جای من تصمیم بگیرید
فرقی نمیکنه کی باشی و در چه نقشی باهام رابطه داشته باشی
من از اینکه توی رابطه کودک باشم و طرق مقابلم نقش والد و مالک من رو ایفا کنه به شدت فراری و بیزارم!
...
هرچی سنم بالاتره میره عزت نفسم بیشتر میشه
مهرطلبیم کمتر میشه
و مستقل تر میشم
با گذشته ام خیلی فرق کردم
از این تغییراتم راضیم
...
از دبیر ورزش مون خوشم نمیاد
خیلی واسم دافعه داره
خدا نکنه یه دانش آموزی جلوی چشمش شیطنت کنه
اینقدر از دانش آموز بد میگه ک خدا میدونه
ب شدت میل به بدجلوه دادن دانش آموزا داره
چندساله باهاش کار میکنم
یکبار نشده بگه فلان دانش آموز خوبه
امروز باز اومده چغلی یکی از دانش آموزا رو پیشم میکنه ک نمره انضباطشو کم کنم
اگه من قرار بود طبق میل این خانم نمره انضباط بدم همه زیر ۱۰ میشدن
آخه آدم اینقدر عقده ای؟
یه ویژگی بد دیگه ای هم که داره تا میشینیم توی سرویس میاد پته ی بچه ها رو جلوی بقیه معلما میریزه روی آب
کاملا واسم واضحه که عقده ی دیده شدن و مورد توجه قرارگرفتن داره
وقتی داره پشت سر بچه ها حرف میزنه با یه آب و تابی حرف میزنه انگار مچ یه جانی یا قاتل رو گرفته و از اینکه بقیه موقع این صحبتاش بهش توجه کنن و بگن وای چه بچه های بدی یا اینکه تو چقدر تیزی و مچ اینا رو میگیری ب شدت لذت میبره
روز به روز حالم داره ازش بیشتر بهم میخوره
شخصیت نمایشی زیاد دیدم ولی این دیگه شورشو درآورده
واسم قابل تحمل نیست دیگه
همه مون شاید یه مقدار عقده ای باشیم ولی میزان عقده ای بودن ایشون واقعا آزارم میده
تا حالا دل به دلش ندادم تا این رفتارش تقویت نشه ولی بعضی همکارا متاسفانه این رفتارشو خیلی تقویت کردن
باید بِکِشمش کنار و مفصل باهاش حرف بزنم
امیدوارم تغییر کنه
بودنش واقعا واسم اذیت کننده ست.
انرژی منفی زیادی داره
و هرموقع میبینمش فشار روانی زیادی رو تحمل میکنم
غیر از ورزش درس آمادگی دفاعی هم داره..وای که پدر بچه ها رو درآورده با سختگیریاش...انگار دبیر فیزیک یا ریاضیه...آخه آمادگی دفاعی دیگه جدی گرفتن داره؟
دبیر ریاضی مون خیلی افتاده تر و سهلگیر تره توی تدریس و نمره...
پوووف....
خوشحال نیستم که فردا میبینمش:(
+هرچقدر میخوام از دید روانکاوی بهش نگاه کنم تا حس بدم بهش کم بشه تاثیری نداره..نمیتونم بهش حق بدم...همه مون کودکی بدی داشتیم ووو ولی از یه جایی به بعد باید افسار این ناخودآگاه گَندمون رو بگیریم و آدمیزاد بشیم...
وی دوباره در جاده است
:)
...
از عصرتاحالا یه حس بدی دارم!
صدای وی را از جاده میشنوید
وی جاده را عاشق است
بخصوص وقتی بارانی ست و شب است
:))
اُسکار بهترین sms که تاحالا دریافت کردم میرسه بهش!
اینقد حس خوب بهم تزریق شد
ک از دیشب هی میرم میخونمش
و حالم خوب میشه:)
عاشق ورزش و تحرکم
و این چندروز نرفتم ورزش بخاطر آلودگی هوا
امروز تصمیم گرفتم ب جای ورزش توی هوای آلوده
خونه بمونم و برقصم
واسه شروع کاپوچینو خوردم با خرما:|
گفتم یُخده(بقول اصفانیا)، جون داشته باشم میخوام فعالیت کنم
بعدم با این آهنگ اجنبیا شروع کردم رقصیدن
اینقد شدید و تند بود حرکاتم ک فشارم افتادم
الان نیم ساعته افتادم گوشه ی هال
و نمیتونم بلند شم
تهوع دارم و دست و پام میلرزه
واقعا پیش بینی ناپذیر بود :|
با شناختی ک از خودم دارم فردا ن تنها آدم نمیشم
ک سفت و سخت تر ادامه میدم
تا بمیرم:/
همش نگاهم خیره ب یخچاله
و میگم کاش درش باز میشد یه لیوان آب واسم میفرستاد
ولی نمیشه!
تنها کاری ک انرژی لازم واسه انجام دادنش رو داشتم پست گذاشتن اینجا بود:|
(حتی انرژی لازم واسه نگه داشتن گوشی توی دستمو ندارم و گوشی روی پامه تایپ میکنم)
کامنتاتونم ب محض زنده شدنم جواب میدم
...
یکی نیست بگه آخه نونت کمه؟ آبت کمه اجنبی طور رقصیدنت چیه
یه آهنگ ایرانی بزار مث آدم برقص
این ادا اطوارا چیه؟!؟
آیه نازل شده با آهنگ دوبس دوبسی بلد باشی برقصی
اصن تو مهمونی میری ک برقصی؟
...
فیلم خونم اومده پایین
یه فیلم خوب معرفی کنید
فقط تخیلی نباشه
اکشنِ صرف هم نباشه
اجتماعی و مرموزم باشه خوبه
سریالی همنباشه
مرسی بَه:))
+سعی کنید خصوصی کامنت ندین!
از وقتی ب یاد دارم خیلی اهل تماس تلفنی و مکالمات طولانی پشت تلفن نبودم (مگر اینکه مخاطبم خیلی خاص و حرفامون خاص تر باشه)
و همیشه گریزان بودم از اینکه خیلی تلفنم در دسترس باشه و زنگ خورش زیاد باشه
هیچ وقت واسه خونم تلفن نگرفتم
و موبایلمم خیلی اوقات سایلنت
توی روابطمم زیاد اهل زنگ زدن نیستم
فقط هرروز با مامانم تماس تلفنی دارم
تا حالشو بپرسم و...
چیزی ک توی ارتباطم با نگین اذیتم میکنه همینه
که عادت داره روزی چندبار زنگم بزنه و حررررف بزنه
حرفای بی سر و ته
ک علاقه ای ب شنیدنشون ندارم
نگین رو دوست دارم
اما مدلمون فرق داره
دختر خوبیه
ولی سعی میکنم مدل واقعی مو بهش نشون بدم
تا عادت کنه ب این آرام
امروز از عصر صدبار زنگم زد و مسیج داد و فحشم داد و التماسم کرد
ک فردا ک مدارس تعطیله پاشو شب بیا خونه مون بخواب
گفتم نمیام
و نمیدونم ناراحت شد یا نه
واسم مهمه توی رابطه، آدما ب تنهایی و حاشیه ی امنم احترام بزارن
توی این سرمای سوزسگ کش کی از لونه اش میزنه بیرون تا بره اون سر شهر؟
دوست دارم شبا توی بهشت کوچک امن خودم به خواب برم
یکی از خوبیای ر.ن ک باعث شده دوستیم باهاش ده ساله بشه همینه
اونم مث من عاشق آزادی و تنهایی شه
ممکنه یکی دوماه یه بار همو ببینیم
اما چیزی از صمیمیت مون کم نمیشه
هرروز باهم حرف نمیزنیم
اما بهم وصلیم
اینقد این رابطه واسم ناب بوده ک مطمئنم با هیچ کس دیگه ای نمیتونم باهمین ورژن و کیفیت تجربه اش کنم
ر.ن خوب قلق منو بلده
منم بلدمش
کاش همه تون آدمایی رو داشته باشید که بلدتون باشن
نمیدونم چرا اینجوری بین آدما جا افتاده ک اگه بیست و چهارساعته توی حلق هم باشن ینی صمیمی هستن؟
دوست دارم با آدما ارتباط داشته باشم
شخصیتمم اجتماعی و برون گراست
اما
اگه اون آدم واسم خاص نباشه
اگه بیش از یه حدی احساس کنم داره بهم تکیه میکنه یا نزدیک میشه
ناخودآگاه میکشم عقب
دوست دارم با نگین دوست معمولی باشم
نه دوست خاص
ولی اون میگه تو رفیق خاص منی
دوست خاص من ر.ن هست
بدی اجتماعی بودن اینه ک آدما فکر میکنن تو باهمه شون رفیق شفیقی
و شاید مشکل از رفتار منه...شاید که..حتما!!!
نمیدونم...
نباید خیلی بها بدم
یا کمک کنم
یا پیگیر باشم
آدما منو اشتباه میفهمن
یا مثلا فرشته
فکر میکنه میتونه توی زندگی شخصیم دخالت کنه
چون رابطه خوبی داریم
من بشدت استقلال طلبم
شاید توی ظاهرم نشون ندم
اما از روابطی که افراد توش بخوان ب جای من فکر کنن و یا واسم تصمیم بگیرن بشدت فراری ام
شاید چون تداعی کننده والدینم میشه
و دوست ندارم کسی والدم باشه
دوست دارم خودم بفهمم و تصمیم بگیرم
...
+این خونه ک اومدم آنتن موبایل خوب جواب نمیده، و تماس تلفنیم ب حداقل کاهش پیدا کرده بود و من خووووشحال ک دیگه راحت در دسترس نیستم ولی بخاطر نگرانی های مامان بابا مجبور شدم تلفن وصل کنم
ر.ن تلفن جهیزیه اش رو ک نو بود آورد و وصل کردم
ر.ن هم تلفن دوست نداره..بقول خودش تلفنش باکره بود و نصبش کرد:دی
+نصف شبی چه وقت سکسکه کردنه بگیر بخواب دختر!
...
ما رفتیم لالا
شب بخیر دنیا و آدماش:)