دیروز رفتم خونه شون
خبلی خونگرم و مهربون و راحت بودن باهام
ولی مریضیم عود کرد و امروز نرفتم مدرسه
عصر از ساعت۳تا۷ کارگاه حضوری داشتم
حالم خوب نبود اما به عشق طرحواره درمانی که کامل یاد بگیرم
خودمو سرپا نگه داشتم و رفتم
عالی بود
(کارگاهش ۶۰ ساعته است
شنبه ها از ۳ تا ۷ عصر)
خیلی چیز یاد گرفتم
کلا خیلی ذوق این کارگاه رو داشتم و خداروشکر مدرسش درست حسابی بود
یه کارگاه آفلاین دیگم شرکت کردم
که دیروز بود
و هنوز نرسیدم ببینمش
فردا ایشالا بعد از مدرسه میرم سراغ محتواش
درکل امروز خیلی مفید بود:)
...
کلی داروی خوردم و خوابم میاد
من برم لالا
شب بخیر دنیا و آدماش
قالب وبم بهم ریخته
قالبمو خیلی دوسش داشتم..قالبم خیلی شبیه به من بود
...
تا زمانی که سایت طراحی قالب درست بشه قالبم بهم ریخته است:(
..
لطفا اگه قالب قشنگ جایی به چشمتون خورد بهم بگید
"اون دوتا مست چشااااات، داره خواابم میکنه"
+چرا الان که میخوام بخوابم باید این آهنگ بیفته دهنم؟
...
شب بخیر دنیا و آدماش
..
اون دوتاااا مست چشاااات...
:|
صدای مخم رو شمام میشنوید؟
خیلی از پستایی که مینویسم صرفا احساسات و هیجاناتم توی همون لحظه است
برای تخلیه مینویسم
برای اینکه انکارشون نکنم ک از یه جای دیگه بعدا بزنن بیرون
همین
امشب، سومین شبی هست که از سوسکی که گمش کردم خبری نیست
ولی حساسیتم به وجودش خیلی کمتر از شب اوله که هی توی خوابم بهش فکر میکردم
عادت کردن همینه
عادت کردن به خیلی از آدما یا اتفاقات آزاردهنده توی زندگی مون هم
شبیه همین سوسکه است
اولش جلز ولز میکنیم و خیلی اذیت میشیم
به مرور حساسیت مون کمتر میشه و عادت میکنیم.
...
شب بخیر دنیا و آدماش
بعضیاتون واقعا بیمار روانی یا بیمار جنسی هستید
و فقط از ذهن بیمارتون میتونید قضایا رو قضاوت کنید
ناراحتم براتون
کاش خوب شید
کامنتای بعضیاتون رو نخونده پاک میکنم
بعضیاتونم خیلی باشعور و باشخصیتین
اونقدر که آدم میگه کاش اینا آدمای مجازیم نبودن
و توی دنیای واقعیم باهاشون گفتگو داشتم
اونقدر خوبید که از کیلومترها فاصله به آدم حس خوب انتقال میدین
...
بدا به حال اطرافیان بعضیاتون
و
خوش ب حال اطرافیان بعضیای دیگه تون:)
امشب از اون شباس که حوصله ی هیچ موجود زنده ای رو ندارم
و میخوام برم تو غار خودم
...
واقعا دل کندن از این تنهاییم واسم سخته
بعضی وقتا فکر میکنم دوست دارم تا آخر عمرم تنها باشم
حوصله رابطه و پسر و ازدواج رو ندارم
...
چرا باید حتما به رابطه و ازدواج فکر کنم؟
ازدواج نکنم و تنها باشم چی میشه؟؟؟
کجای زندگیم میلنگه؟!
آرامشی ک توی تنهایی نصیبم شده توی رابطه نشده
همش میخوان بهت بچسبن
۲۴ساعته باید جوابگو باشی
خ س ت ه ام کرده!
...
ولم کنید
ولم کنید
ولم کنید
...
بزارید یه ذره ب حال خودم باشم
...
چرا امشب اینقد دیوونه ام؟!
پیاده روی هم رفتم ولی حالم خوب نشد
اشکام داره قِل میخوره
باید گریه کنم تا خالی شم
امروزم خیلی مفید بود
از صبح تا ظهر سرکار بودم
اومدم خوابیدم بعدم یه دوش گرفتم
عصر یه وبینار شرکت کردم
خونه رو تر و تمیز کردم و ناهار فردامو پختم
بعدم نشستم"در باب حکمت زندگی" از شوپنهاور رو خوندم
خیلیییی وقت بود میخواستم این کتابو بخونم و نمیشد
البته ب این نتیجه رسیدم وقتی یه کتاب از خودت باشه و بخونیش لذتش دوچندانه
چون راحت و آسوده میتونی هایلایتش کنی یا نوت بنویسی داخلش
این امانت بود از شوهرخواهرم
واسه همین راحت نبودم خیلی
چندتا تماس تلفنی هم داشتم انجام دادم
بعدم نشستم نون خ رو دیدم
از فیلمش خوشم میاد
از کُردا، صداقت شون، لهجه شون، لباس شون، فرهنگ شون
کلا واسم جذابن
...
راسی از سوسکه هنوز خبری نیست
حس میکنم همخونه ایم شده:|
...
برم سودوکومو حل کنم و لالا کنم
شب بخیر دنیایی که امشب ازت ناراحت نیستم و آدماش:)
خیلی سخته که مجبور بشی در شرایطی بخوابی
که بدونی یه سوسک گنده از این شاسی بلندا همزمان با
تو توی خونه ت داره نفس میکشه
نمیدونم الان کجای خونمه و داره از کجا منو میبینه
ولی حس بدی دارم که زنده است
...
+ چندساعت پیش دیدمش، تا رفتم مگس کش بیارم فرار کرد
...
شب بخیر دنیایی که آرایشگراش مو رو خیلی کوتاه میکنن
و سوسکاش قایم میشن تا سکته ات بدن:(
رفتم آرایشگاه گفتم موهامو یه ذره کوتاه کن
لعنتی قیچی رو زد توش و خیلییییی کوتاه کرد
عرررررررر
نمیخوام برم جلو آینه
موهام خیلی بلند شده بود
آخر کار که نگاه کردم به موهام که روی زمین ریخته شده بود
داغون شدم
موهامو همه شو اتو کردم
خیلی ذوق کردم
هی میرم جلو آینه عین این ندیدبدیدا خودمو میبنیم:دی
+چقدرم بلندتر شدن:))
اخیرا فعالیت ذهنی و جسمیم بیشتر شده
بدنم ضعیف تر شده و دو روزه علایم بیماری دارم
دیشب رفتم نوروبیون زدم ک یه ذره جون بگیرم
خواهرم گفت نوروربین ک بزنی خیلی انرژی میگیری ولی من
از دیشب تا حالا همش دلم میخواد بخوابم
حس میکنم تاثیری نداشت روم:|
...
الان خواب،تختم، پتو و بالشم بهترین و خواستنی ترین چیز توی دنیاست واسم
...
صبح ساعت ۸ از خواب بیدار شدم صبحانه خوردم
یکی دوساعت بعدش
درحالیکه روی مبل بودم و داشتم پادکست گوش میدادم خوابم برد
خواب بلاگفا رو دیدم
خواب دیدم ک توی خواب داشتم حدس میزدم کامنتای ناشناسی که برام میفرستید از طرف کیا هستن
خوابم خیلی قروقاتی بود
همش قیمه ها توی ماستا بود:/
...
پلکام ب زور بازه
من برم بخوابم
بای تا های
دسته چک داشتن فقط در صورتی خوبه که هیشکی غیر از خودت ندونه که داریش!
الان زنگ زدم به نگین و بهش گفتم نباید میگفتی
من نمیخواستم اونا بدونن
...
از این جمله ی" بزار بدونن که فلان چیز رو داری یا فلان جور شده واست"
بدم میاد
دوست ندارم چشم بقیه رو دربیارم
چقد نگین متفاوت فکر میکنه باهام
و چقدر افتخار میکنه ب اینکه مردم از یه سری چیزا مطلع بشن
خب ک چی مثلا؟!؟
بنظرم یکی از ویژگی های یه دوست خوب اینه که وقتی یه حرفی از زندگیت رو بهش میگی دیگه نیازی نباشه که بهش گوشزد کنی که به کسی نگه و بین خودمون باشه
دوست ندارم زندگیم نقل محافل مردم باشه
هرچی سنم بیشتر بالا میره بیشتر روی سکرت بودن زندگیم و اتفاقاتش حساس میشم
+متاسفانه نگین دهن لق تشریف داره و همین باعث میشه کمتر بهش بگم و یا اصلا نگم.
هرچند که دوست معمولیه و صمیمیم نیست ولی این ویژگیش واسم آزاردهنده است.
تنها چیزی که الان دلم میخواد اینه که
یه مدت تنهای تنها باشم
نیاز دارم فکر کنم
و به ذهن شلوغ پلوغم نظم بدم
نمیدونم بقیه آدمام این حسی ک من خیلی وقتا دارم رو تجربه کردن یا نه!
ولی واسه من اینجوریه
ک خیلی وقتا(ک هیچ ربطی به خوشبختی و شادی و...) نداره
اصلا حوصله زندگی کردن رو ندارم و ب مرگ فکر میکنم
بنظرم ن افسردگیه
ن بدبختی(چون خوشبختم)
نه ب انگیزه و شادی و .... مربوط میشه
فقط بعضی وقتا میگم بسه همینقدر زندگی
تهش چیزی نیست
زودتر مرگ بیاد سراغم!
و این حس و حال لزوما با اتفاقات بد و ناراحتی و ...بدنبالم نمیاد
....
مثل الان ک اتفاق بد یا بدختی گریبانگیرم نیست
ولی دلم میخواد نباشم
و این آخرین شب بخیری باشه که به دنیا و آدماش میگم
...
شب بخیر دنیا و آدماش
خیلیییی خستم
پاهام از فرط فعالیت زیاد درد داره
کف پام داره کنده میشه
با عموم و بابام سه تایی توی پذیرایی خوابیدیم
مامان و زن عمو داخل اتاق خوابیدن
...
عموم خیلییی خرو پف میکنه:|
...
دیشب این موقع حالم خیلییییی بد بود
و داشتم گریه میکردم
امشب خیلی بهترم
...
شب بخیر دنیا و آدماش:)
خواب خیلی بدی دیدم
خیلی بد
کاش یکی بود آروم کنه
...
میترسم چشامو ببندم
امشب یه جوری ام!
شیشه ای ام!
و دارم خودمو با موزیکای بیکلامم خفه میکنم
...
اگه دوباره پست جدید ننوشتم:
شب بخیر دنیا و آدماش:(
الان توی تلگرام چرخ میزدم
دیدم عکس پروفش رو عوض کرده
روش زوم کردم
صورتش و لبخندشو دیدم
یهو دلم خیلی واسش تنگ شد
خواستم براش بنویسم و بگم:
خررررر! خیلی دلتنگتم
ولی
ننوشتم
از تلگرام اومدم بیرون
و پناه بردم ب اینجا
...
این دنیا کی تموم میشه؟!؟
بسه ...
+مخاطبم دختره...حالا(بعضیاتون) نرید سریع سناریوی عاشقانه توی ذهن تون بچینید...