کلی باخودم حرف زدم
و خودمو آروم کردم تا خوابم برد
...
خواب دیدم
بابام توی خواب مثل یه بچه بهم چسبیده بود
تاحالا اینجوری ندیده بودمش
هی پیشونیم رو ماچ میکرد
نمیزاشت از بغلش بیام بیرون