دیشب بعد از چند ماه با ژ قرار داشتم
یهو وسط حرفامون گفت ازدواج کردم و من به شدت شوک شدم
گفت به هیشکی جز من نگفته
حتی خانوادهاش...
رفته تهران و با دوست پسر شمالیش توی محضر خونه بدون حضور و اطلاع خانوادهها عقد رسمی کرده!!
گفت تمام دفترخونههای اصفهان رو زنگ زدن و هیچ کدوم قبول نمیکردن عقدمون کنند
آخرش تهران یه جایی رو پیدا کردم و چهل میلیون به طرف دادم و بدون آزمایش و مراحل اداری سریع عقدمون کرد
گفتم بابات میکشتت، چه جوری میخوای بهش بگی؟
گفت میرم خونه اجاره میکنم، وسایلم رو میبرم
و از پشت تلفن بهش میگم، چون اگه حضوری باشه منو میکشه:/