توی شلوغیای پل مارنون داشتم میرفتم
روی پل بودم و وسط جمعیت آدما آروم رکاب میزدم
که یکی خیلی آروم اسمم رو صدا زد
ترمز کردم و برگشتم دیدم آقای ح هست
(پارسال بهم پیشنهاد داده بود و رد کرده بودم)
اومد جلو و سلام علیک کردیم
بلافاصله بعدش گفت هنوز با پ هستی؟
(پ رو دیده و میشناسه)
گفتم بله
چهرهاش ناامید شد...انگار میخواست کات کرده باشم!
گفت خیلی وقتا از کنارتون رد میشم و میبینمتون
میخوام بهت سلام کنم میترسم دردسر بشه برات
و آروم دستمو برات تکون میدم اما تو حواست ب من نیست
گفتم نه مشکلی نیست، بیا سلام بده، من چیز پنهانی از پ ندارم...
درضمن من اکثر اوقات حواسم ب اطرافم زیاد نیست فقط رکاب میزنم اصلا این مدت ندیدمت(واقعا ندیدمش)
گفت ولی من بیشتر از ده بار تو رو دیدم...
...
یه غمی داشت
براش ناراحت شدم