اینم بگم برم بخوابم:
گفتش که موقع ناهار سرکار بودیم که همه نشستیم پای میز و هرکی ناهارش رو باز کرد تا بخوره
منم باز کردم و تازه شروع کرده بودم که یه مو داخل غذا دیدم
گفت با اعتماد به نفس مو رو برداشتم و با لبخند گذاشتم لای سررسیدم
...
از این حرکتش خیلی خوشم اومد و کلی ازش تعریف کردم
این رفتارش پر از حرف بود:)