امروز عصر رفتم ب فرشته سر زدم.یه ساعته ک رسیدم خونه
این چندساعت شاهد دعوای دو گروه بودم
یه گروه فرشته و خواهر و دخترخواهرش
یه گروهم دوتا دخترخواهراش و نوه خواهرش
دعوا و جنجال سختی بود
و بشدت خاله زنکی
این واسه اون ویس میداد
اون ب این زنگ میزد
قشنگ جنگ جهانی سوم بود
قسمت ناراحت کننده ش این بود ک بچه های کوچیک رو هم داخل دعواشون کرده بودن
از عسل ۶ساله بگیرتا نازنین۱۰ساله
سعی میکردم ارومشون کنم
ولی موفق نبودم
انبار باروت بودن
البته یکی از دلایل این کشمکش هم دخالت دوتا آقایون خاله زنک بود
تجربه ثابت کرده ک وقتی آقایون بیش از حد وارد جمع های زنونه میشن اون جمع رو خراب تر میکنن
هیچ وقت از مردایی ک همش وسط زنا بودن خوشم نمیومد و خیلی غیرجذاب بودن واسم
مسیح و پیام یه نمونه ش
بخصوص مسیح:|
خلاصه اینکه آشوبی بر پا بود
و منمبا دوتا گروه دوست بودم و
بدیش این بود ک هرگروه باهام دردودل میکرد و میخواست حقو بهش بدم
من سعی میکردم بیطرف باشم و بنظرم هردو مقصر بودن.....
داشتم دخترخواهر فرشته رو آروم میکردم ک یهو صدای فرشته اومد ک داشت ب یکی پشت تلفن میگف فلانی حق نداره دیگه این ورا پیداش بشه حتی خونه ی آرام هم حق نداره بیاد:|
من:/
خونه ی من:|
گربه ی دم خونم:/
ظریف:|
هشتن:|
من خودمو ب کری زدم و انگار ک اینو نشنیدم خخخخخ
بعد دوتا دختر خواهرای فرشته بهم گفتن برو خدارو شکر کن کتنهایی و اینجا کس و کاری نداری ک دعوا داشته باشی
گفتم آره خوشحالم واقعا! سالهاست ک دعوای خانما رو ندیده بودم
البته خانمای فامیل ما از اون خانمای پرحاشیه و دو رو هستن ک دعوا زیاده بین شون اما من و خواهرم همیشه سعی کردیم دور بایستیم و قاتی شون نشیم برخلاف مامانم ک بشدت بی سیاست بود منو خواهرم توی این زمینه خیلی عالی بودیم
توی این۲۷سال یاد ندارم یکبار با دخترای فامیل یا خانما دعوام شده باشه یا حرف آورده و برده باشم!همیشه با همه شون دوست بودیم.....
خلاصه اینکه خونه فرشته ک بودم مخم داشت میپکید
دیگه زدم بیرون و رفتم خرید و پناه بردم ب بهشت کوچک خودم و این آهنگو گوش دادم و لذت بردم از تنهاییم