یادته اون شب رو؟
فروردین پارسال بود...
از شدت ناراحتی نمیدونستی باید چیکار کنی
بارون شدیدی میومد
ساعت۳ نصف شب دیدی گریه فایده نداره
اشک نریختی...
نمیدونستی فردا قراره با چه فاجعهای برخورد کنی
توی خیابون دلت بستنی شکلاتی خواست
بستنی شکلاتی خوردی
دیدی نمیتونی گریه کنی
بستنی خوردی
امشبم من پیشتم دختر
نگران نباش منو داری
همه کاری برای حال خوبت میکنم
باهم ازش میگذریم