چقدر نیاز داشتم که الان یکی بود که بغلم میکرد
و من فقط گریه میکردم
و از سختیهایی که گذروندم و دارم میگذرونم براش میگفتم
اونم دلداریم میداد میگفت: من کنارتم باهم درستش میکنیم
تو بشین کنار خودم برات مدیریتش میکنم
خسته شدم از فکر کردن
از خویشتن داری
از اینکه صورتم رو با سیلی سرخ نگه دارم
من یه دخترم
توانم بیشتر از این نیست