امروز از اون روزا بود که اصلا دلم نمیخواست هیشکی رو ببینم
و دو دستی تنهاییم رو چسبیده بودم...
سین و پ چندبار زنگم زدند و اصرار که یا ما بیایم یا تو بیا
گفتم نه دلم نمیخواد کسی رو ببینم
پاشدم اومدم میدون نقش جهان
دلم نیمکت اینجا رو میخواست ک بشینم و امشب ماه رو از میدون تماشا کنم
چند وقت بود ک خط چشمم تموم شده بود
امشب رفتم سرای مخلص و خریدمش
دارم همه جوره ناز خودمو میکشم
...
ماه امشب رو دیدی؟
هی میره پشت ابر
هی میاد بیرون
ماه هم امشب بازیش گرفته...