امروزم رو هیچ وقت فراموش نمیکنم
از صبح تا ظهرش یه روز عادی بود
اما از عصر تا الان که اومدم خونه، یکی از پرهیجان ترین روزام بود
امروز انواع هیجانات رو تجربه کردم
امشب خونهی کسی بودم که از اشراف و نوادگان قاجار بود
پولدار زیاد دیدم
این پولدار نبود
اشراف بود
اسمشو توی گوگل زدم چه چیزایی که درموردش بالا نیومد!
ماهیانه بیست میلیارد به دولت آمریکا مالیات میده
کلی خونه و مِلک توی جزیره هاوایی داره
بیشتر از چهل تا باغ چندهزارمتری توی اصفهان داره
ساعت مچی دستش، بیست میلیارد بود..همش جواهر کار شده بود
دوتا صندوق بزرگ پر از طلا توی شعبه مرکزی فلان بانک داره
کلی ماشین لوکس وگرون قیمت
یه عالمه خونه
خیلی از حرفاش رو متوجه نمیشدم
از بس آمریکا زندگی کرده یه درمیون کلماتش انگلیسی بود
واقعا اینا رو بدون اغراق گفتم
اما
حالش خوب نبود
بچههاش همه رفته بودن خارج
بهش زنگ میزنن فحش رکیک میدن که سریع پول بزن به کارتم
میگفت هشت ساله گوشت نخوردم، پرهیز غذایی زیاد داشت
چون سرطان روده داره
بعد از شام تا دید چشام داره قیلی قیلی میره برای خواب
گفت خداروشکر کن که شبا سرت به بالش نرسیده خوابی
من تا صبح بیدارم
همش داشت اخبار رو چک میکرد
از جنگ ایران و اسرائیل بشدت هراس داشت
دائم قیمت دلار و ...چک میکنه
بینهایت بینهایت بینهایت پول و ملک داره
اما خسیسه...اضطراب داره
ونمیتونه یه کیسه برنج به یکی کمک کنه
خلاصه امشب چیزایی خیلی عجیبی به چشم دیدم
درکل آدم مهربون، اصیل و تحصیلکردهای بود
اما بشدت تنها بود
...