این دوهفتهای که گذشت واقعا سریع گذشت
متوجه زمان نبودم
کارای مدرسه و جلسه و کلاسام
و عصر تا شبم وقت گذرونی با مامانم
...
برای شنبهی هفته آینده مرخصی گرفتم
و امروز به جای شنبه رفتم هنرستان
مامانم عمل داره و باید ببرمش کلینیک
...
در برگزاری جلسات اولیا همیشه کمالگراییم میزنه بالا
چند هفته بود جلسه اولیا رو به تعویق مینداختم
چون جلسات انرژی و وقت زیادی ازم میگیره
اینکه مطالب جدید باشه و بیشتر حالت کارگاهی باشه تا سخنرانی...
و این هفته خودمو توی دل ماجرا انداختم
علی رغم اینکه اصلا دلم نمیخواست جلسه اولیا رو برگزار کنم
به مدیر گفتم اطلاعرسانی کن تا این هفته انجام بشه
و دیروز که انجام شد و قورباغهام رو قورت دادم حالم خوب شد